Category

سفرنامه

چگونه همسفران خود را دق بدهیم

داستان

 

یکی تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش.منم شیطنتم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.

یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.

خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.

اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…

رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلات چی بود؟

گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین.الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام .ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع اتوبوس رو نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!

 

 

لذت های سفر

 

یکی از بهترین لذت های سفر اینکه حرص همسفرهایتان درآرید. وقتی که با تور و یا گروهی سفر می کنید بزرگترین وظیفه شما آزار دیگران است. شما با این کارتون باعث می شوید که انها هرگز این سفر را فراموش نکنند و خوب این چیزیه همه از یه سفر می خواند.
اگر با تور سفر می کنید بهترین کار اینکه دیرتر وقت تعیین شده به محل قرار برسید
اگر با هواپیما می روید اصلا توجهی به پاسپورتتان نکنید مهم نیست چه مدت اعتبار دارد فقط کافی یک روز قبل پرواز به لیدر بگویید که اعتبار پاس دو روز بیشتر باقی نمانده. و امروز نمی توانید به اداره گذرنامه مراجعه کنید و او بخواهید اگر مایل که همراهش باید خودش برود پاس شما را تمدید کند.
یکی از بهترین روش های آزار همسفران این است اول از همه وارد دستشویی عمومی بشوید و قبلی مطمئن و دلی آرام در توالت بنشینید و نوشته ها و نقاشی های کوبیسیم را نظاره کنید و خاطرات خودتان را مرور کنید اصلا به ا ه ن و اوهن منتظران اهمیت ندهید.
وقتی وارد هتل شدید زودتر از هم اتاقی وارد توالت شوید و سرتاسر دیوار را خیس کنید
نکته مهم دیگه خروپف شبانه است وقتی که خسته از گشت گذار به هتل برگشتید و هم اتاقی شما همین خوابید شما بلند شوید چراغ را روشن کنید و در چمدان دنبال چیزی بگردید مهم نیست چی؟ فقط سروصدا کنید.
بعد این می توانید موبایل خود را روشن کنید و از کلیپ های بی مزه خنده دار ببنید و صدا گوشی را تا اهر باز کنید.
این درس روز اول سفر بود. هروز با من باشید تا روش های نوین همسفر آزاری به شما بیاموزم.
۹۸/۵/۱۸ سفر به ماداگاسکار در ارتفاع بیست پایی بین تهران – استانبول

فرودگاه

 

شما به عنوان یک همسفر موظف هستید همرهان خود را خوشحال کنید. آنقدر خوشحال که بالا بورند و هورا بکشند
حالا من به شما می اموزم که چگونه در همسفران خود شادمان کنید.
وقتی از هواپیما پیاده شدید کمی صبر کنید تا همسفران از گیت رد شوند و پاسپورتشان مهر شود. حالا لیدر مسافران می شمارد و یکی کم است حالا از پشت گیت به لیدر اشاره کنید که پاسورتتان نیست….. کم کم بفیه همسفران هم متوجه می شوند و شروع به پچ پچ می کنند… آنقدر صبر کنید همه عصبانی شوند… لیدر مجبور است بماند تا وضعیت شما مشخص شود دیگران هم شاکی هستند….
باز هم صبر کنید تا لیدر هم زیر زبونی فحش بدهید
باز هم صبر کنید حدود نیم ساعت به بالا بهتر هم هست….باید همه شاکی شوند.. حالا دست جیبتان کنید پاسپورت را درآورید و از همان پشت گیت اشاره کنید که پاس پیدا شده….
باور کنید در این لحظه همه همسفران از شادی هورا می کشند و بالا می پرند…. و این همان وظیفه شرعی شما بود … همان که موظف بودید دیگران را خوشحال کنید.
پ ن : اگر نیم ساعت معطلی به یک ساعت هم برسد خوشحالی ها هم بیشتر می شود
با من همراه باشید با سلسله دروس: مسولیت اجتماعی در سفر
پ ن ۲ اینا رو که می گم دیدمااااا دیدمااا که می گم

تور لیدر

 

 

چگونه لیدر را دق مرگ کنیم؟

لیدرها عاشق مسافرهای خوشخواب هستند. چرا آنها کمترین زحمت را دارند نیازی نیست در مورد جاهای دیدنی توضیح زیاد داد. همچنین این مسافرها همیشه خواب و نشه هستند و اتوبوس و هواپیما جا می مانند.
البته بهترین روش اذیت کردن تور این است که هنگام سوار شدن هواپیما حواس لیدر را پرت کنید و یا در شمردن افراد او را به اشتباه بیاندازید خلاصه هر کاری می تونید انجام بدید که لیدر سوار هواپیما بشه ولی جند تا مسافر جا بمونند.
بهترین کار اینکه به همسفراتون بگویید پرواز دوساعتی کنسل شده و همسفران محبور کنید از جهت گشت و گذار از فرودگاه بیرون بروند و همچنین به لیدر دروغ بگویید که همان همسفران اولین نفرات هواپیما شدند.
باور کنید لیدرها خوشحال می شوند….آخه چه کسی حوصله داره هر ساعت سه بار صدای شماره افراد را توسط لیدر داره….
باور کنید این لیدرها همیشه پشت سر مسافرها صحبت می کنند….
بهترین انتقام اینکه در فرودگاه بدون هماهنگی یهویی غیب شوید… اگر غیبت دوست ندارید یک گوشه دنج در فرودگاه پیدا کنید و بخوابید… بکذارید تور لیدرها دنبال شما بگردند… ماداگاسکار شهر تانا

۹۸/۵/۱۹

خاطرات سفرمهم ترین سوالها در سفرهای گروهی
وقتی شما سفر گروهی می کنید باید بدانید که وظایف دارید که باید با نهایت دقت انجام دهید
هیچ وقت در زمان مقرر آماده نباشید این یک اصل مهم است. بدانید و آگاه باشید هر زمان که سر قرار برسید زود رسیده اید.
اگر بعد از یک ساعت تاخیر امدید و دیگران نق و غر زدند فقط یک سوال بپرسید (((حالا مگه چی شده؟؟؟؟)))) این کلیدی ترین سوال در یک سفر گروهی است…
مطمین باشید هیج جواب منطقی برای این سوال شما وجود ندارد.
یکی دیگر اساسی ترین سوالات در تور این است که از لیدر بپرسید:
کی می رسیم؟؟؟
این سوال را باید هر هشت دقیقه یکبار بپرسید…. با اینکار تورلیدرها عاشق شما می شوند…
مهمترین کار بعدی اینکه آمار تمام سرویس های بهداشتی مسیر را بدانید و سوال بعدی همینه:
((( کی وای می ایستیم برای سرویس؟؟؟؟))))
تورلیدرها عاشق این سوال هستند. البته این سوال یک سوال تکمیلی دیگر هم دارد. وقتی با کلی تاخیر برگشتید سوال کنید ((( کی دوباره برای سرویس وای می ایستیم؟؟؟؟)))
در این موقع حتما قرص ادویل Advil را به لیدر بدهید… مطمین باشید بی نهایت خوشحال می شود. و این خرسندسازی وظیفه هر مسافر در قبال لیدر می باشد.

 

 

سفرنامه ماداگاسکار

بلیط سفر

 

این دفعه استرس کمتری داشتم. از یه هفته قبل پاسپورتم توی کیفم گذاشته بودم. اصلا نمی خواستم مثل سفر هند جلوی گیت تازه بفهم پاس را توی اسکنر جا گذاشتم. البته خدا خیر بده مستر میلاد رو اگه پاس نرسونده بود حتما حتما اسکنر را می زدم می شکوندم.

 

شهر زیبا استانبول

ساعت حدود ۳/۲۰ از تهران به سمت استانبول پرواز کردیم هواپیمایی ترکیش خوبه ولی بنظرم قطرایرویز بهتره
اولین شوک همون دم گیت ورودی فرودگاه پیش اومد که آرش (بکی از همسفرها) گفت پاسپورتش نیست…
همه ما از گیت رد شده بودیم و آرش اونطرف بود هنوز
یه بیست دقیقه ای گذشت تا پاس رو توی کیفش پیدا کرد و همه یه هورای بلند کشیدیم
پنج ساعتی وقت داشتیم همگی با هم به استانبول مال رفتیم.

 

من نزدیک به بیست سال قبل به استانبول آمده بودم و اما الان اینجا شهر دیگری شده بسیار بسیار زیباتر از قبل وقتی وارد فرودگاه جدید می شوی اولین چیز نظم و عظمت را به تو نشان می دهند.
خاطرم هست حدود سی الی چهل سال قبل کامیون های سوخت رسانی ترک در جاده های ایران بیشمار بودند آنها برای کسب درآمد به ایران می آمدند اما حالا تعداد زیاد ایرانی به این کشور مهاجرت کردند
در واقع جایگاهمان عوض شده.

هواپیما

 

جزیره موریس

حدود ۱۲ شب برگشتیم فرودگاه و ساعت ۲/۱۰ به سمت موریس پریدیم

کنار من یه مرد کلا سایلنت نشسته بود و فقط فیلم نگاه می کرد دریغ از یه سلام

صندلی هواپیما بد نبود ولی برای خوابیدن اصلا مناسب نبود
سفر شبانه روی صندلی چه هواپیما چه اتوبوس کلا ناجوره

حدود ساعت یک رسیدیم جزیره موریس

از بالا خیلی زیبا بنظر می رسید و بنظر یه جزیره (کشور) توریستی است.
نصف بیشتر مسافرهای هواپیما پیاده شدند.
موریس بیشتر برای تفریحات ساحلی و دریایی است.

برای ما ایرانی ها نام موریس همیشه یادآور بزرگترین مرد تاریخ ایران رضاشاه کبیر است.

ظاهرا هنوز خانه پدر ایران معاصر هنوز پابرجا اما خالی و بدون سکنه است

و کشور موریس به وزارت خارجه ایران پیام داده بوده که وضعیت این ملک را مشخص کنید اما نام رضاشاه اونقدر بزرگه که جرات تصمیم گری براشون مشکله

فاصله پروازی بین موریس و ماداگاسکار کمتر یک ساعت است.

حدود سه و نیم بعد از ظهر فرودگاه ماداگاسکار میزبان ما بود

ماداگاسکار

قبل از سفر به ما گفته بودند کارت مربوط به نب زرد را حتما همراه داشته باشید جلوی در ورودی یه خانم ایستاده بود و با یه دستگاه تفنگ مانند دمای بدن مسافران را اندازه گیری می کرد.
فرودگاه تانا کوچیک و محقر است.
ویزای ماداگاسکار فرودگاهی است و با پرداخت سی و هفت پلار شما به راحتی وارد این کشور می شوید.

پلیس فرودگاه یه گیر کوچیک به ویزای ما ایرانی ها داد و یه یه ساعتی معطل کرد و
توی سالن هواپیما متوجه شدیم چهار نفر از همسفرها نیستند….
تازه متوجه شدیم استانبول جا موندن و دیگه نمی ایند
سر این موضوع دو سه ساعتی معطل شدیم

 

 

 

مختصری در مورد ماداگاسکار:
کشور ماداگاسکار جزیره ای واقع در شرق آفریقاست که چهارمین جزیره بزرگ کره زمین بشمار میرود.
وسعت این جزیره حدود ۵۷۸۰۰۰ کیلومتر مربع است که حدود یک سوم کشور ایران می شود. این کشور در نواحی مختلف آن از چندین اقلیم و زیست بوم متفاوت تشکیل شده است. نواحی ساحلی را اقلیم اقیانوسی، با کمی فاصله از ساحل در شرق کشور جنگلهای حاره، نواحی کوهستانی در مرکز و درختزارهای باوباب بصورت گسترده در غرب عمده ترین زیست بوم های این کشور را تشکیل میدهند.

تنوع زیستی منحصر به فرد آن در رده پستانداران شامل ۱۰۳ گونه و زیر گونه لمور و گوشتخواری شبه گربه سان به اسم فوسا که همگی اندمیک (انحصاری این کشور) هستند، بیش از ۳۰۰ گونه پرنده که۶۰ درصد اندمیک هستند و بیش از ۲۶۰ گونه خزنده و دوزیست که ۹۰ درصد آنها اندمیک هستند تشکیل میدهد‌.
جمعیت این کشور حدود ۲۲ میلیون نفر است که ۲ میلیون نفر آن در آنتاناناریوو پایتخت زندگی می کنند. زبان رسمی مالاگاسی است که فقط در این کشور صحبت می شود.
این کشور یکی از فقیرترین کشورهای دنیاست و متوسط درآمد مردم حدود دلار در ماه است. عمده درآمد این کشور به تولید محصولات کشاورزی و باغی بخصوص قهوه و وانیل وابسته است. واحد پول آریاری است که تقریبا برابر یک تومان است.
.
سکنه اولیه این کشور بین سالهای ۳۵۰ قبل از میلاد تا ۵۵۰ بعد از میلاد پا به این جزیره گذاشتند. این افراد بومیان جزیره بورنٔو در اندونزی بودند که با کانو خود را به ماداگاسکار رسانده بودند. سپس در سالهای ۱۰۰۰ پس از میلاد سیاهپوستان موزامبیک نیز به این جزیره وارد شدند و نژادشان با ساکنین قبلی در هم آمیخت.
این جزیره تا سال ۱۸۹۷ دارای یک حکومت پادشاهی بود و با شکست خوردن از فرانسوی ها تا ‌سال ۱۹۶۰ به استثمار در آمد هرچند که مردم این کشور تا همین سالهای اخیر طعم دموکراسی را نچشیدند.
ویزای ماداگاسکار:
ویزای ماداگاسکار در فرودگاه صادر می شود و هیچ مدرکی نیاز ندارد. به راحتی با پرداخت ۳۰ یورو و یا ۳۲ دلار برچسب ویزا در گذرنامه شما چسبانده می‌‌شود.

 

تانا پایتخت ماداگاسکار

تانا پایتخت ماداگاسکار

وارد شهر که می شوی فقر توی صورتت می خوره

خط راه آهنخط راه آهن را انگلیسی ها در مادگاسکار کشیدند و فرانسوی ها آن را توسعه دادند اما استقلال و رفتن فرانسوی ها خط راه آهن بدون استفاده باقیمونده و ایستگاه مرکزی اون به بازار تبدیل شده

هتل ما در نزدیکی همین ایستگاه قطار بود و البته برخلاف همه چیز داخلش بیسار بسیار بهتر و تمیزتر از خارجش بود.ساعت ۸ همگی رفتیم پر یه فست فودی یه شام زدیم

اینجا هم مثل دهلی هند بوی تند شاش همه جا پیچیده

بعد از شام برگشتیم هتل و یه معارفه کوچیک برگزار شد. یازده نفر هستیم پنج نفر اقا و شش نفر خانم

چون شب گذشته اش در فرودگاه و هواپیما بودیم و اصلا درست و حسابی نخوابیده بودم سریع خوابم برد

ساعت ۲ بود که باصدای وحشتناک و عجیب و غریب خرناس هم اناقی ام (دکتر بلوریان) بیدار شدم…
از معدود مواردی بود از صدای خرناس بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد…
کلی سرچ کردم درباره خروپف و ویکپدیا را خوندم
صدای خرسناس دکتر رو ضبط کرذم
فکر کنم پنج و نیم خوابیدم و شش و ربع بیدار شدم….

ماداگاسکار

روز دوم

ساعت ۷ برای صبحانه به رستوران هتل اومدیم و قرار بود ساعت هفت و نیم به سمت شهر میانریوازور یریم
مینی بوسی که قراز بود ما ببره نیومد…
در اطراف هتل قدم زدم یکشنبه بود تعطیل
دو سه تا همسفرها هم اومدند مشغول عکاسی شدیم و و من دیدم یه نوجوان ۲۶ الی ۱۷ ساله ای نزدیک همسفرمون شد و یه دفعه گوشی اش قاپید و دوید… دنبالش دویدیم و اابته واضح و مبرهن بود که بهش نمی رسیدیم تنها چیزی که اون لحظه به ذهنم رسید صوت بزنم و از افرادی که از روبرو می آمدند بخوام که اون جوون را بگیرند
پسرک خیلی تیز بود به همه جا خالی داد و توی یه خیابون دیگه پیچید… تقریبا دیگه نامید شده بودم توی خیابون بعد دیگه احساس کرد که فرا کرده در همون حال چشم به مردی خورد که از روبروی پسرک می اومد و متوجه موضوع شده بود دوباره صوت زدم پسرک داخل خیابون دیگه پیچید و اون مرد هم دنبالش رفت
اینجا فکر کردم که دیگه نباید ادامه بدم چون ممکنه با هم همدست باشند و توی یه جای خلوت خفت کنند.
در همین لحظه یه ماشین پلیس هم رسید
سر همون خیابون هتل یه بازارچه بود از اینا که شهرداری غرفه غرفه می سازه همه چیز می فروشند

یکی از پلیس ها پیاده شد اسلحه کلت را کشید و پرید تا سوار یه موتور شد که تندتر بره که راننده پلیس موتوری ندید و دنده عقب به موتور و پلیس زد.
حالا این وسط مونده بودم به پت و مت پلیس بخندم یا استرس دزدی رو داشته باشم
که دیدم مردم موبایل همسفرمون را را از دزد گرفتند و گوشی رو بهمون برگردندند

برگشتیم لابی هتل که صالح با یه نارگیل تازه و چندتا نی اومد… جاتون خالی چه خالی داد.
مینی بوس همچنان نیومده بود و شهاب چراغی کلی حرص می خورد…

عکاسی در بازار

یه بازار چه محلی سر خیابون هتل بود یه سر رفتیم یه کلاه حصیری گرفتم و کمی عکاسی

سوار می نی بوس شدیم و به سمت شهر میانریوازر حرکت کردیم

 

ماشین قدیمی

 

همه با پورشه عکس می گیرند من با با قدیمی ها
تا دلتون بخواد توی ماداگاسکار ژیان هست.

 

ژیان

 

اینم یه عزیز دیگه

 

ماداگاسکار

 

سرزمین ناشناخته

شادی آورترین لحظه ی زندگی هر کسی در زندگی وقتی است که قدم به سرزمینی ناشناخته می گذارد.

 

عاشق ها در خیایان

سفر

 

مسافر ماداگاسکار

 

ماداگاسکار، انتخابات

طبیعت گردی

زندگی رودخانه ایست که مدام به سمت آینده در جریان است. هیچ قطره ای از آن دو بار از زیر یک پل رد نمیشود. برخیز و به سمت پیروزی حرکت کن.

گردش در ماداگاسکار

هیچ روز خوبی در راه نیست
روز خوب که در نمیزنه بیاد داخل!
روز خوب که سر برج نیست خود بخود البته گاهی باناز وکرشمه بیاد!
قبض آب وبرق و…. نیست که وقت وبیوقت وقتی خسته ازسرکاربرمیگردی از شکاف در آویزون باشه!
روز خوب راباید ساخت
باید نوازشش کرد
باید آراست وپیراست
باید به گیسوهاش گلهای وحشی صحرایی زد
باید عطر دلخواهش رو خرید
گل دلخواهش رو روی میز گذاشت
شعر دلخواهش رو سرود
باید نازش را کشید
برویش خندید
روزخوب را باید خلق کرد
وبعد در آغوش آرام یک رو

دوباره آمده‌ام‌
از انتهای درّه‌ی سیب‌
و پلّکان رفته‌ی رود
و نفس پرسه‌زدن اینست‌
رفتن‌
گشتن‌
برگشتن‌
دیدن‌
دوباره دیدن‌
رفتن به راه می‌پیوندد
ماندن به رکود
در کوچه‌های اوّل حرکت‌

طبیعت گردی

زیبا خرامان خرامان عقابهای تیز بال
متحد باهم
زیر پای کوه دریایی قشنگ
موج زنان …لاجوردی و کشتی و… قایق …و
بادبان و پرند …

 

سفر رسیده، سفر می زند صدا ما را
وایستاده سفر می برد کجا ما را!؟ من و ستاره ی تنها، قدم زنان در باد…
کشیده جاده به هر سو، به انتها ما را…
من و تو مثلِ دو شهرِ خیال در توفان
نرفته در دلِ خود می کُشد صدا ما را
غروب می شود و ماه می رسد از راه
و می برد شبِ مهتاب پا به پا ما را
به باد می گویم باد عاشقانه برقص
مباد گریه کند چشم ابرها ما را
دلم به وسوسه چیند دو دست زیبایش…
ببین چگونه سفر می کند جدا ما را!
سفر رسیده سفر می زند صدا ما را

لمور

لمور ها خیلی جالبند

درخت باوباب

 

درخت باوباب
سفر رسیده، سفر می زند صدا ما را
وایستاده سفر می برد کجا ما را!؟ من و ستاره ی تنها، قدم زنان در باد…
کشیده جاده به هر سو، به انتها ما را…
من و تو مثلِ دو شهرِ خیال در توفان
نرفته در دلِ خود می کُشد صدا ما را
غروب می شود و ماه می رسد از راه
و می برد شبِ مهتاب پا به پا ما را
به باد می گویم باد عاشقانه برقص
مباد گریه کند چشم ابرها ما را
دلم به وسوسه چیند دو دست زیبایش…
ببین چگونه سفر می کند جدا ما را!
سفر رسیده سفر می زند صدا ما را
ماداگاسکار

نگاهم خسته از تکراری دنیا!
ملول از فقر ِآدمها!
فرو بستم ،
چشمان ملولم را،
به روی فقر ِ این بی عاطفه:
((انسان…))!!!
در آن تاریکی ِچشم ِفروبسته
تک و تنها
به دنبال دلی عاشق،
هراسان!
در پی مهری فراتر زادَمی بودم!
که شاید مرحمی باشد بر این زخمم
ویا شاید…
رهایی یابم از این بی کسی،ازغم…!!!
در آن لحظه
نگاه ِدل
به تو ثروت
به تو پر عاطفه افتاد!
و من با خود قسم خوردم
نگاهم را از آن چشمان عاشق بر ندارم!
و من با چشمی عاشق تر ز دیروز
دلی سیر !
نگاه …

شست و شو

از هر کچا که می گذری زنانی را می بینی مشغول شستن رخت در کنار حوی و رودخونه ها هستند.

زندگی رودخانه ایست که مدام به سمت آینده در جریان است. هیچ قطره ای از آن دو بار از زیر یک پل رد نمیشود. برخیز و به سمت پیروزی حرکت کن.

لمور

لمور دم قرمز

طبیعت ماداگاسکار

صخره های جینگی

زنبور عسل

 

صخره های بی نظیر جینگی یا سینگی ( پارک ملی ) ( ماداگاسکار )

امروز چهارشنبه از این محل بینظیر بازدید داشتیم .
مسیر کمی دشوار و نیاز به صخره نوردی بود که حدود ۴ ساعت طول کشید .
اما دیدن این صخره ها خستگی رو ازم گرفت ‌و دوباره انرژی گرفتم .
طبیعت این منطقه، عجیب ترین اشکال ساخته شده توسط سنگ آهک های کارست را به معرض نمایش گذاشته که به تیزی تیغ های برنده هستند. این منطقه که توسط سازمان یونسکو به عنوان میراث جهانی شناخته شده، بازدید کنندگان بسیاری را به سمت خود می کشاند. این افراد می توانند از طریق مسیرهای این پارک به کاوش در آن بپردازند و حتی افراد نترسی هم پیدا می شوند که جرات بالا رفتن از شیب تند این سنگ ها را دارند

(از اینستاگرام دکتر بلوریان)

 

مردم نگاری

طاووسهای زیبا خرامان خرامان عقابهای تیز بال
متحد باهم
زیر پای کوه دریایی قشنگ
موج زنان …لاجوردی و کشتی و… قایق …و
بادبان و پرند …

از تکراری دنیا!
ملول از فقر ِآدمها!
فرو بستم ،
چشمان ملولم را،
به روی فقر ِ این بی عاطفه:
((انسان…))!!!
در آن تاریکی ِچشم ِفروبسته
تک و تنها
به دنبال دلی عاشق،
هراسان!
در پی مهری فراتر زادَمی بودم!
که شاید مرحمی باشد بر این زخمم
ویا شاید…
رهایی یابم از این بی کسی،ازغم…!!!
در آن لحظه
نگاه ِدل
به تو ثروت
به تو پر عاطفه افتاد!
و من با خود قسم خوردم
نگاهم را از آن چشمان عاشق بر ندارم!
و من با چشمی عاشق تر ز دیروز
دلی سیر !
نگاه …

سفر در مادا

سفر را دوست دارم
اما…
تنهایی را
بیشتر
سفر را
دوست می دارم
اما…
تنها سفر کردن را
سفر به
ناکجا آباد را
سفری بی انتها

صخره جینگی

تا جایی که می توانید سفر کنید
به دور دست ترین جاهایی که می توانید بروید.
تا زمانی که می توانید.
یادتان باشد،
زندگی برای زیستن در یک نقطه نیست!

آفتاب پرست

ما که میترسیم از هجرت دوست
کاش میدانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم
چه بهایی دارد
و سفر یعنی چه ؟
و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز
این چنین سخت به خود می لرزد؟

 

درخت باوباب در ماداگاسکار

زندگی یعنی تجربه کردن و تجربه کردن، هم تجربه های خوب و هم تجربه های بد و چه دوست داشته باشید و چه نه هر دوی این ها در زندگی تان اتفاق می افتد. اما وقتی بتوانید اتفاق های خوب را در زندگی تان پیش بیاورید چرا این کار را نکنید؟ سفر یکی از آن هاست.

طبیعت مداگاسکار

تو چه دانی که پس هرنگه ساده ی من
چه جنونی,
چه نیازی,
چه غمی ست…

لمور های ماداگاسکار

 

لمور های ماداگاسکار

دوباره آمده‌ام‌
از انتهای درّه‌ی سیب‌
و پلّکان رفته‌ی رود
و نفس پرسه‌زدن اینست‌
رفتن‌
گشتن‌
برگشتن‌
دیدن‌
دوباره دیدن‌
رفتن به راه می‌پیوندد
ماندن به رکود
در کوچه‌های اوّل حرکت‌

خزندگان

طاووسهای زیبا خرامان خرامان عقابهای تیز بال
متحد باهم
زیر پای کوه دریایی قشنگ
موج زنان …لاجوردی و کشتی و… قایق …و
بادبان و پرند …

پوشش گیاهی ماداگاسکار

یک روز شازده کوچولو که انگار دچار تردید شده بود از من پرسید: «این درست است که گوسفند بوته های کوچک را می خورد؟»
_ «بله، می خورد.»
_ «خوشحالم.»
من نتوانستم بفهمم که چرا بوته خوردن گوسفند برای او مهم است. شازده کوچولو گفت: «بنابراین، آن ها درخت بائوباب را هم می خورند؟»
برای شازده کوچولو توضیح دادم که درخت بائوباب بوته ای کوچک نیست. بلکه درختی است به بزرگی کلیسا و حتی اگر یک گله فیل هم جمع شوند، نمی توانند حتی یک درخت بائوباب را بخورند.
شازده کوچولو از فکر یک گله فیل خنده اش گرفت و گفت: «لابد باید آن ها را روی هم قرار داد.» بعد او یک توضیح عاقلانه را داد که: «تا پیش از این که درخت های بائوباب بزرگ شوند، بوته هایی کوچک هستند.»
_ «درست است ولی تو چرا می خواهی که گوسفند، بائوباب های کوچک را بخورد؟»
پس انگار که این موضوع آشکار باشد به من جواب داد: «خوب، معلوم است دیگر.»

استخراج طلا در ماداگاسکار

 

 

شهر انسیرابه

شهر انسیرابه در ماداگاسکار پر از فروشگاههای سنگ های زینتی بود.
فسیل های بسیار ریبا از درختان و حیوانات که بعد از میلیون ها سال به سنگ تبدیل شده بودند.

طبیعت گرد
هیچ روز خوبی در راه نیست
روز خوب که در نمیزنه بیاد داخل!
روز خوب که سر برج نیست خود بخود البته گاهی باناز وکرشمه بیاد!
قبض آب وبرق و…. نیست که وقت وبیوقت وقتی خسته ازسرکاربرمیگردی از شکاف در آویزون باشه!
روز خوب راباید ساخت
باید نوازشش کرد
باید آراست وپیراست
باید به گیسوهاش گلهای وحشی صحرایی زد
باید عطر دلخواهش رو خرید
گل دلخواهش رو روی میز گذاشت
شعر دلخواهش رو سرود
باید نازش را کشید
برویش خندید
روزخوب را باید خلق کرد
وبعد در آغوش آرام یک روز خوب لذت دنیارا چشید…

دوباره آمده‌ام‌ از انتهای درّه‌ی سیب‌ و پلّکان رفته‌ی رود و نفس پرسه‌زدن اینست‌ رفتن‌ گشتن‌ برگشتن‌ دیدن‌ دوباره دیدن‌ رفتن به راه می‌پیوندد ماندن به رکود در کوچه‌های اوّل حرکت‌

زندگی رودخانه ایست که مدام به سمت آینده در جریان است. هیچ قطره ای از آن دو بار از زیر یک پل رد نمیشود. برخیز و به سمت پیروزی حرکت کن.

 

 

مسافر، مسافر است وقت استقبال هم می دانی که یک روز باید بدرقه اش کنی … دل نبند …

ما که میترسیم از هجرت دوست کاش میدانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم چه بهایی دارد و سفر یعنی چه ؟ و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز این چنین سخت به خود می لرزد؟

 

اگه بخوایم صبر کنیم تا آماده باشیم بعد شروع کنیم بایدکل زندگیمون رو به صبر کردن بگذرونیم شروع کنید! با هر چیزى که دارین از هر جایى که هستین ، هر چقدر که میتونید، اما شروع کنید

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت: نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم. وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!

تو چه دانی که پس هرنگه ساده ی من چه جنونی, چه نیازی, چه غمی ست…

 

استنار مارمولکی

 

میتوان زیبا زیست… نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم، نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب! لحظه ها میگذرند گرم باشیم پر از فکر و امید… عشق باشیم و سراسر خورشید…

 

لذت بردن” از زندگی شبیهِ به اسلوموشِن کردنِ لحظه‌هاست! دوربین‌های جدید می‌تونند یه ثانیه رو تا چند ثانیه طولانی کنند و ما اجزای اون لحظه رو ببینیم. در ذهنمون هم می‌تونیم همین ‌کارو با لحظه‌های دلچسب زندگی بکنیم! اینجوری زمان رو “شکست” می‌دهیم.

 

ماداگاسکار کشور خاصی است. به دلیلی جزیره ای بودنش طبیعت گیاهی و جانوری متفاوتی دارد. مردمانش از سیاهپوستان و اندونزی و مالزی های هستند که طی قرنها ترکیب شده اند و سیاه پوستانی هستند که چشم های تقریبا بادمی دارند . این کشور ابتدا توسط انگلیس استعمار شده و بعدها به دست فرانسوی ها افتاده است. و نتیجه استعمار همیشه مشخص است. کشیدن شیره جان و اقتصاد کشور. متاسفانه فقر اولین چیزی که دیده می شود. بوی گند تمامی شهر تانا پایتخت کشور را خفه کرده است. (هزار رحمت به دهلی) کودکانی که گدایی می کنند اولین چیزی است که دیده می شود. نبود زیرساخت های عمرانی باعث شده چهره کشور فقیر نمایش داده شود. جاده های خاکی و آسفالت های خراب باعث عمد رشد و زندگی بر اساس کشاورزی و دام داری است.

سفرنامه هند و کشمیر

 

اگر بهم بگن وقتی لغت هند می شنوی چه چیزی رو بخاطر می یاری می گم:
.
١ – تحصیل در هند (برادرم)
٢ – فیلم هندی و امیناباچان
۴ – رقص هندی
۵ – فیل
٧ – قصه طوطی و بازرگان
٨ – انگلیسی به لهجه مزخرف هندی
٩ – تاج محل
١٠ – ریکشا و صدای بوق

حالا فردا می رم هند و کشمیر باید دید چه چیزهای در این سفر به این لیست اضافه خواهد شد

 

فرودگاه گاندی

سفر بدون استرس سفر نیست.پاسپورتم را موقع اسکن کردن در شرکت جا گذاشتم..الان یکی از همکاران به سرعت داره میاد پاسپورت را بهم برسونه .ولی خدایش اصلا اضطراب ندارم. نمی دونم چرا؟

فرودگاه گاندی و تزیینات زیبایی آن اولین منظره زیبای هند است

اولین ماشین سواری در دهلی نو مسیر فرودگاه تا هاستل

 

شب های دهلی

کوچه پس کوچه های دهلی …. شب های دهلی…سفر آغاز به خود رسیدن

صرف صبحانه را در پشت بام جذابیت زیادی داره مخصوصا اگر نمای شهر دهلی را با آهنگ هندی همراه داشته باشی.

کابل برق در هند

یکی از همسفرهام مهندس برق … وقتی این عکس رو نشونش دادم گفت: اگر کسی سیم برقش خراب بشه قطعا سیم را تعمیر نمیکنه..بلکه از اول یه سیم می کشه…

عمارت همایون در دهلی

عمارت همایون در دهلی

 

عمارت همایون دهلیعمارت همایون دهلی

 

کوچه پس کوچه های هند

کوچه پس کوچه های هند

 

ریگشا سواری

ریگشا سواری دهلی نو

 

عمارت همایون

دهلی عمارت همایون کنار پنجره آمد نگاه کرد به فصل

در ابتدای خودش بود

ودست بدوی او شبنم دقایق را

به نرمی از تن احساس مرگ برمیچید

من ایستادم

و آفتاب تغزل بلند بود

 

سرینیگار

روز دوم سفر ساعت از دهلی به سمت سرینیگار پرواز کردیم و از فرودگاه مستقیم به شهر گولمارک رفتیم.

 

کشمیر

ایرانی ها در کشمیر هرگز احساس غربت نمی کنند. کشمیر به شدت شبیه ایران است کمشیری ها ایرانی را دوست دارند. لغات مشترک زیادی بین فارسی و کشمیری وجود دارد.

 

تابلوهای راهنمایی که فارسی زبان

تابلوهای راهنمایی که فارسی زبان ها به راحتی در کشمیر از آن استفاده می کنند.

 

هند و موسیقی هاش

 

شهرماگهام

در شهرماگهام عکس ها و تابلو و بنرهای بسیار زیادی از مسولین جمهوری اسلامی ایران در سراسر شهر نصب شده بود

 

مسئولین جمهوری اسلامی ایران

تابلوها و عکس های از مسئولین جمهوری اسلامی ایران در سرتاسر شهر

 

گولمارک

گولمارک شهری توریستی است و دومین تله کابین مرتفع از سطح آبهای آزاد جهان در این شهر است. همچنین زمین های گلف زیادی دارد پوشش درختی این منطقه کاج های بلند سوزنی ویژه مناطق سردسیر است.

 

هتل ولکام

اسم هتل ما ولکام بود و ما تنها مسافرهای این هتل بودیم. اتاق ها همه سرد بود. نکته جالب سیستم گرمایش اتاق ما بود .. تشک های برقی که زیر تشک ها قرار داشت و حسابی گرم بود و البته صورتمون تا صبح یخ زد.

 

شهر گولمارک

پوشش درختی شهر گولمارک در منطقه کشمیر هند

 

کشمیری پلو

معروفترین غذای این منطقه به اسم (کشمیری پلو) است اینجا تنها چیزی تند نیست آب خوردنه و هر خوردنی دیگه بدون فلفل نیست

 

قهوه کشمیری

صاحب رستوران پرسید قهوه کشمیری می خورید؟ و پیشنهاد قهوه را قبول کردم اما نوشیدنی قهوه که آورد این رنگی بود. قهوه کشمیری ترکیبی از خلال بادام و زعفران و هل است.

 

رستوران لالا

این پشت صحنه آشپزخانه رستوران لالا

 

مناظر دیدنی گولمارک

مناظر دیدنی گولمارک

 

اسب گولمارک

در گولمارک تا دلتون بخواد اسب هست

 

تله کابین گولمارک

تله کابین گولمارک دومین تله کابین مرتفع از سطح آب های آزاد جهان است جالتون خالی عالی بود

 

 

خوشگلای هند

ایشون از خوشگلای هند هستند

 

در سفر از گولمارک به سمت پاهالکام مهمان ترافیک و بوق ها هندی ها بودیم و کلکسیونی از بوق

 

پاهالکام

پاهالکام منطقه کوهستانی و پوشیده از کاج های سوزنی بسیار بلند است پر از چشمه و رودخانه های زیبا. این منطقه هم حال و هوای کاملا توریستی دارد.

 

هتل هیمالیا

اینم نمای از هتل هیمالیا که بر روی جوی بزرگی قرار داره و یک رودخانه زیبا هم از کنارش می گذره

 

زنان پاهالکام

زنان پاهالکام صبح ها به جنگل می روند و هیزم جمع می کنند

 

جنگل های منطقه پاهالکام

جنگل های منطقه پاهالکام در کشمیر شعاع های نوری زیبایی در میان درختان بسیار بلند پاهالکام دیده می شود.

 

شهر پاهالکام

شهر پاهالکام مثل این فیلم های وسترن بود یه خیابون و دو طرف ساختمون های یکی دو طبقه…

 

جنگلهای پاهالگام

منظره زیبای دیگر از جنگلهای پاهالگام

 

میمون در هند

در منطقه های شمالی هند میمون کمتر هست و این دوتا خوشتیپ مشغول پلو خوردن بودند که ما از کنارشون گذشتیم

 

 

میمون شبیه احمدی نژاد

خیلی بده که یاد بعضی نفرات می افتم مدیون هستید اگر سیاسی فکر کنید

 

 

امروز صبح یکساعت اسب سواری کردیم تا به این جنگها رسیدیم ما گفتیم رفتیم سویس شما هم بگید زده…خوبیت نداره….

غروب توی محلمون عروسی بود… البته من خجالتی بودم و نرفتم اما همسفرها رفتند و سنگ تموم گذاشتند و شاباش جمع کردند تا شام هم همونجا خوردند..

 

عروسی در شهر پاهالگام البته اینجا بخش زنونه بود اقایون همشون نوی کار شام و سور و سات بودند….

 

ماشین عروس منطقه کشمیر

اینم از ماشین عروس

کشمیر منطقه کاملا مسلمان نشین است و امیدوارم انتظار رقصیدن عروس و داماد را دور درخت نداشته باشید.

 

موقعیت پاهالگام

موقعیت پاهالگام

امروز از پالهالگام به سرینیگار رفتیم. حدود دو ساعت و نیم فاصله است در این راه در روستای کوشمیت که پر از باغ های سیب بود توقف کردیم باغ بینظیری بود و بسیار پربار. همومجا آب سیب طبیعی را هم نوش جان کردیم

 

باغ سیب منطقه کوشمیت کشمیر

باغ سیب منطقه کوشمیت کشمیر

سیب هنوز هم شیرین است.
هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا میفروشد.
شیطان بهانه بود…

باغ های سیب کشمیر

 

زن باغدار کشمیری

 

این غذا اسمش هست (وزوان) که ترکیبی از چند غذای سنتی کشمیری است. ترکیبی از تندوری و کباب کشمیری و گوشت و برنج و…. جاتون واقعا خالی بود

دریاچه سرینیگار محل رویایی برای آرامش

دریاچه سرینیگار مرکز منطقه کشمیر

انعکاس بینظیر هتل ها در آب دریاچه سرینیگار

دریاچه سرینیگار کشمیر

فروشگاههای رودخانه ای دریاچه سرینیگار

 

مشغول استراحت بودیم که خدمه هتل گفت همین نزدیکی عروسیه… ما هم همگی خودمون رو جزو خانواده داماد حساب کردیم و بدون اینکه فکر کنیم حالا چی بپوشیم رفتم به سمت عروسی….یه چادر بزرگ بود که از توش صدای رقص می اومد…خواستیم بریم تو که گفنند فقط زنونه است… دو نفر همسفر خانم گروه رفتند توی چادر و ما بیرون موندیم……

اینم صدای عروسی

 

امروز صبح با این منظره از خواب بیدار شدیم

 

مسیر حرکت ما در این پنج روز سفر

 

قایقی از گل

 

صبح ازسرینیگار به سمت سونمارگ رفتیم آنجا بخشی های از مسیر را پیاده و بخشی را با اسب رفتیم. طبیعت جذاب و کوهستانی که بخشی های از آن پوشیده از برف بود. مسیر دوازده کیلومتری کوهستانی همراه با رودخانه و چشمه های فراوان با هوای خنک و لذت بخش عالی بود
یکی تفریحات ما شده چونه زدن با این هندی ها…هر قیمتی که میگن میشه با نصف قیمت به دست آورد.

کمشیر بیشتر به پاکستان شباهت داره اما با طبیعت بسیار زیبا و درصد کمنری از افراطی گری مذهبی…
هرکجای شهرهای کشمیر باشی با صدای بلندگوها و صدا اذان و دعا بیدار می شوی.

 


ویژه خانم ها………روش تشخیص شال کشمیری (پشمینه)

مگه میشه بیایی هند و یاد آمیتاباچان و فیلم شعله نیافتی؟ این موزیک هم تقدیم به هم نسل های خودم و بهیاد رقص های هندی در عروسی های ایرونی….

 

و این طلوع صبح امروز بود

 

مناظر بی بدیل دریاچه سرینیگار

 

اینجا شما قاب نقاشی زندگی می کنید

روز ششم داخل شهر سرینیگار را گشت زدیم و باغ های زیبای اینجا را دیدیم
١- باغ چشمه شاهی
٢- باغ پاری محل
٣- باغ نشاط
۴- ناهار
۵ – فروشگاه شال کشمیری

 

باغ چشمه شاهی شهر سرینیگار

 

یه عکس به سبک تینیجری باغ چشم شاهی سرینیگار کشمیر

 

باغ پاری محل مشرف به دریاچه دال بود. و این دریاچه شبیه (د) بود و در چند طبقه ساخته شده و یه چیزی تو مایه های لاهیجان خودمون از شیطان کوه مسلط به دریاچه است

خدایش فکر نکنید نارسیس شدم ها… اونجا خیلی زیبا بود

 

اگر باغ شاهزده کرمان را سه برابر کنی گلکاری کنی و پرآب تر کنی می شه باغ نشاط در شهر سرینیگار

این باغ فوق العاده زیبا و چشمنواز است

به لیلی قول داده بودم که پیغامش رو به طوطی های هند برسونم اما هنوز طوطی ندیدم وسلام لیلی رو به کبوترها رسوندم اونا هم گفتند: برو گوگل سرچ کن

تصویر پاناووما از چشم انداز باغ پاری محل

 

دستفروش ها و میوه های تازه یکی از جذابیت های سفر هند است در کمشیر با هرکسی سلام می کردیم دو سوال ازت می پرسند اول از کدوم کشوری؟ وقتی گفتی: ایران می پرسید: مسلمانی؟ و بعد لبخند می زد!

نقشه منطقه جامو و کشمیر

 

یکی از جذابیت های منحصربفرد دریاچه سرینیگار وجود فروشگاههای روآبی و یا به زبان بهتر فروشگاههای ساحلی است که با قایق می روی و خرید می کنی

فروشگاههای روآبی دریاچه سرینیگار

 

عصرها با روشن شدن چراغهای مغازه ها و هتل ها در دریاچه سرینیگار مناظر بسیار زیبایی ایجاد می شود که نمی شه ازشون دل کند.

سماجت در فروش دومین صفت هندی ها بعد از قناعت هست این فروشنده به قایق ما نزدیک شد با اصرار تمام سعی داشت خنزپنزرها به ما بفروشه در هند هر قیمتی را فروشنده گفت شما باید یک چهام قیمت به پایین خرید کنید

 

هتل های قایقی دریاچه سرینیگار

 

اینم هتل قایقی ما

نماهای داخلی هتل قایقی

وقتی توی اتاقت نشستی و پشت پنجره این مناظر را می بینی….دیدن مناظر فوق العاده از داخل هتل قایقی یکی از لذت بخش ترین بخش های این سفر بود

گل نیلوفر در فرهنک و اساطیر ایران و هند جایگاه بسیار خاصی دارد از گل نیلوفر در دست پادشاهان در تخت جمشید تا تصاویر خدایان هندی نشانگر وجود اشتراک های فرهنگی است.

وقتی از دریاچه سرینیگار دل کندیم و به فرودگاه رفتم تا به جامو برویم در کتاب فروشی فرودگاه به کناب های مثنوی و عزلیات حافظ و دیکر شعرای ایرانی برخوردیم

 

فرودگاه سرینیگار

وقتی جامو می رسی فرهنگ اسلامی جای خودش را به فرهنگ هندو می دهد و بجای مسجد شما تمپل می بینی و در فرصت کوتاهی که برای سوارشدن قطار و رفتن به امریستار داشتیم به دیدن یکی از این تمپل ها رفتیم

 

اینم از خال هندی ما لطفا این شعر را واسم بخونید که: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را…

این دو نفر صاحب رستوران کوچکی بودند که جاتون خالی غذای خوشمزه ام هم می پختند و خیلی فرز بودند البته غذاهاشون کاملا گیاهی بود و با تندی زیاد

اینجا آغاز پرماجراترین بخش سفر است. ایستگاه راه آهن شهر جامو و ما باید یک سفر حدود شش ساعته به امریتسار داشته باشیم

 

رضا شاه الهی با تمام حوری ها بهشت همنشین بشی… قطارهای که برای ایران به کار انداختی؛ های کلاس ترین قطار الان هندی ها است.

 

اسمای مسافرین را رهی در هر واگن می زنن ولی باور کنید حتی یه نفر هم نیومد چک کنه.. تا آخر قصه با من باشید کلی می خندید

 

اینم از اسم من

 

و سفر آغاز شد شش ساعت مهیج و عجیب

 

دستفرشهای منرو تهران رو دیدی اینجا هم همونطوریه… تعداد ریادی دستفروش هر که بخواهید برای فروش دارند…چای نوشابه آب…

 

 

یه جوک هست که جمله اصلیش اینه: (بو چیه؟ چشم میسوزه)….اگر این جوک را شنید که می فهمید چی می گم

 

ویژه ترین صفت قطارهای هند بخش بوهای موجود است. به راحتی میشه تشخیص داد مسافران دیشب چی خوردند… اینقدر بو هست که ته گلوت می سوزه…

 

یکی دیگه ویژگی خاص این قطار ها اینکه یک صندلی را به دو نفر می فروشند و دونفری روی یک صندلی می نشینند. بخدا راست میگم

 

یکی دیگه ویژگی خاص این قطار ها اینکه یک صندلی را به دو نفر می فروشند و دونفری روی یک صندلی می نشینند. بخدا راست میگم

 

علاوه بر بو توالت بوهای بسیار خاص دیگه هم هست… اینجا رسم هست که توی قطار کفش هاشون در می آورند

و یک نکته بی نظیر که تا اومدم عکس بگیرم رفت….یه موش خوشگل هم همسفر ما شده بود همراهمون می اومد…(شما با آهنگ پارسال دستجمعی رفته بودیم زیارت….بخونید)

بلیط و جا در قطار در هند همون مفهموم مترو را برای ما داره یعنی اگر از جات بلند شدی و رفتی یه هوا بخوری یه نفر دیگه میاد جات می شینه و تمام

 

این دو نفر را که می بینید از یه لحظه غفلت من استفاده کردند تا رفتم یه دور بزنم برگردم دیدم جای ما گرفتند و خوابیدند

 

 

درهای قطار همیشه باز هستند

عکس و فیلم های زیادی گرفتم ولی نت هاستل ایفدر کنده که آپ کردن هرکدوم دو سه ساعتی طول می کشه وقتی برگشتم ایران آپ می کنم

 

سفر در قطارهای هند

 

لذت بخش ترین بخش سفر با قطار در هند

 

قطارنوردی در هند

 

سیستم تهویه مطبوع قطارهای هند

 

قطار هند

یه ضرب المثل بود که ….جلوی باد هم میشنه..کفش و جورابش رو درآورده جلوی پنجره هم …

هاپیراستار قطار هند…

حدود نیم ساعت دیگه می رسیم به شهر امریتسار و قطارسوار تموم می شه و اصلا نمی خوام این قطار به مقصد برسه و این ریلهای موازی حالا حالا تموم نشن…
اینقدر لذت بخشه که دیگه بوی گند رو کمتر احساس می کنم

 

این قطارسواری مثل اینکه حسابی گرسنه باشی و برید فری کثیف ساندویج بخوری….اونای که رفتند فری کثیف غذا خوردند می فهمند چی می گم

بعد از نزدیک به شش ساعت قطارسواری به شهر امریتسار رسیدیم ازهمان اول ورود متوجه تفاوت زیاد لباسها و چهرها می شوی رنگ غالب لباس ها که نارنجی است که بنظر می رسه رنگ مذهبی سیک ها است شلوغی و ازدام تو را هند واقعی نزدیکتر می کند.

هر هشت نفر همسفر بطور کاملا فشرده با هم سوار یک ماشین می شویم صدای بوق ها و موسیقی هندی وقتی با هم ترکیب می شود خواسته و ناخواسته دچار حرکات موزن می شویم… و همه موتورها و ماشین های کنار با لبخند ریزی ما را نگاه می کنند

هاستل در هند

هاستل ما تر و تمیز است چند اروپایی هم در سکوت مشغول کتاب و لب تاپ هاشون هستند. احساس خوبی از یک هاستل حرفه ای می دهد اینم کارت این هاستل اگر خواستید بک پکی به امریتسار بروید.

معبد طلایی زیارتگاه اصلی سیک های هند در امریتسار است گلدن تمپل سا همون معبد طلای ساختمانس سه طیقه در وسط یک حوض بشیار بزرگ آب است.

ادیان شباهت های بسیاری با هم دارند و یا به تعبیری ریشه های مشترکی دارند.
تقدس ذات اصلی دین است اینکه خدایی و یا کسی یا مکانی و یا جسمی جنبه الهی و روحانی میگیرد مهم ترین کاربرد دین است تا با این باور فرمان های دینی کاربردی شود. بر این اساس رهبران مذهبی می کوشند تا تقدس گرایی را بیشتر رواج دهند آنچه که در این معبد دیدم همین اصل بود.
برای ورود یه این معید زنان می بایستی روسری داشته باشند و مردان باید با پارچه ای موهای خود را بپوشانند ورود با کفش ممنون است و قبل از ورود به معبد حوض کوچکی است که باید با پا از آن بگذری تا مطهر یاشی چند سیک را دیدم که حتی دست خود را در آب برده و حالتی شبیه مسح سر را انجام داد بعضی از سیک ها به محض ورود سجده می کردند و زیر لب دعا می کردند اکثر این موارد در اکثر ادیان دید.

 

ساختمان اصلی معبد طلایی تلالوی زیبایی در آب داشت بنظر می رسه طلایی بودن ساختمان به نوعی گرانقدر بودن آن را می خواستند به رخ بکشند

حایگاهی بود که کاسه های آب که انگار مقدس را یه زائران می دادند حالا این همون آب حوض بود یا نه رو نمی دونم و البته بعد دیدیم عده ای در حوض غسل می کردند من مه به نیت آب زمزم خوردم.

صندوق های جمع آوری اعانه مثل همه اماکن مذهبی دیگه اینجا بود…

گلدن تمپل مهم ترین مرکز زیاتی سیک های هند در شهر امریتسار ایالت پنجاب هند

انعکاس زیبای نور در آب سفرنامه هند و کشمیر

اتاقک های در معبد طلایی بود که روحانی سیک ها دعا و یا روضه می خوانند

غسل کردن آیینی است که در اکثر ادیان وجود دارد و آب عامل تطهیر است.

بازارهای محلی یکی از بزرگترین جاذبه های توریستی هند است ازشیر مرغ تا جون آدمی زاد ولی وای اگر یه فروشنده بخواد چیزی را به شما بفروشه به هر قیمتی که شده شما رو مجبور به خرید می کنه

امریتسار فاصله کوتاهی تا مرز پاکستان داره و هروز صبح و عصر مراسم بسیار جالبی برای باز و بشته کردن مرز دارند و بعد از معبد طلایی دومین حاذبه توریستی این شهر محسوب می شه

سه چرخه ها و رگیشا (توک توک) یکی از تفریحات توریست ها در هند است و ما حسابی توک توک سوار شدیم جای شما خالی

ده نفری سوار یه ریگشا شدم هیچ وقت تصور اینکه یه موتور بتونه ده نفر رو همزمان جابجا کنه رو توی تخلیم هم نمی تونستم داشته باشم ولی شد

 

امریتسار فاصله کوتاهی تا مرز پاکستان داره و هروز صبح و عصر مراسم بسیار جالبی برای باز و بسته کردن مرز دارند و بعد از معبد طلایی دومین جاذبه توریستی این شهر محسوب می شه و ما به نقطه صفر مرزی رفتیم

بعد از رقص سربازها رژه می روند و حرکات خاص انجام می دهند بیشتر حالت رجزخونی داره و بیشتر جنبه برانگیختن حس ناسیونالیستی مردم رو داره و بعد از مراسم هتدی ها با سربازشون عکس می گیرند

در ابتدای مراسم بسته شدن مرز هند و پاکستان بچه ها و زن ها رقص و پایکوپی می کنند

رجزخونی و مراسم بسته شدن مرز بین هند و پاکستان در منطقه امریتسار

سفر به هند

دیدن صحنه های عجیب و جالب بزرگترین ویژگی سفر هند است

آب نیشکر یکی از بهترین نوشیدنی ها و البته به سفارش منصور ضابطیان

نخ کردن لیمو و فلفل جهت دوری از چشم زخم استفاده می شود

اینفوگرافی سفر #هند و #کشمیر با تشکر فراوان از آقای قدرت ملک زاده و آقا میثم ملک زاده

سفرنامه هند و کشمیر

سفر و عشق و موتور و ژیان

گردشگری و سفر در تاریخ معاصر ایران بدون شک با نام برداران امیدوار بدجور گره خورده. سفرهای شگفت انگیز این دو برادر بی نظیره، سفر به تمامی قاره ها با موتور و ژیان الان چیزی در حد تخیلاته. الان با اون ژیان رفتن تا کرج هم خنده دار بنظر می رسه… ادامه مطلب