دست نوشته ها

آبدارخانه

آبدارخانه

مجید آبدارچی نبود؛ مدیرمسئول آبدارخانه بود. استکان و نعلبکی‌ها، مثل رژه ارتش کره شمالی، منظم و مرتب، همه در یک خط و یکسان می‌ایستادند. هیچ

دوال پا

دوال پا

دست توی جیبم کردم؛ سه تا بلیط اتوبوس و یک اسکناس بیست‌تومنی بود که می‌شد باهاش یک ساندویچ کالباس، با دو تکه برش گوجه و

برف میاد

اوایل خرداد سال ۱۳۶۷ بود  و من دبیرستانی بودم. موقیعت کلاس ما اینطوری بود که در ورود کنار تخته کلاس بود و پنجره در انتهای

تیکن

فیلم تیکن (Taken)

دو شب قبل از بیست دوم بهمن بود  بابام صدا زد و گفت: پس فردا تعطیله و تلویریون از این فیلم های سانسور شده در

فریاد مجاهد

اولین فیلمی که در سینما دیدم

اولین باری که به  تاریک جادو سینما رفتم  هشت ساله بودم و انقلاب، یکساله بود. با پسرخاله ام و دوستانش رفتیم سینما.   اولین چیز تاریکی