دست نوشته ها

فریاد مجاهد

اولین فیلمی که در سینما دیدم

اولین باری که به  تاریک جادو سینما رفتم  هشت ساله بودم و انقلاب، یکساله بود. با پسرخاله ام و دوستانش رفتیم سینما.   اولین چیز تاریکی

امضای کتاب

امضا کتاب

خانواده دایی ذبیح و پسر عمه ام که بهش می گفتیم داشی فضل، در یک ساختمان در منطقه جنوب  نارمک زندگی می کردند و من

2 تومانی

اسکناس دو تومنی

من از کودکی کار کردم از همون تابستون کلاس اول ابتدایی، اولین حقوقم یک اسکناس دو تومنی بود. از همون مزد اول فکر می کردم

قله دماوند

قله دماوند

قله دماوند دماوند. رسیدن به قله مگر می تواند آرزوی کسی نباشد؟ آن هم بلندترین و اسطوره ای ترین قله ایران، آن که دیو سپید

قصه ظهر جمعه

قصه ظهر جمعه بعداز ظهرهای جمعه های پاییز و زمستان، که هوا سرد می شد و نمی توانستیم در کوچه فوتبال بازی کنیم. همه چیز

روز دوبله

روز دوبله بیست‌و‌پنجم اردیبهشت هزار و سیصد و بیست‌وپنج، روزی بود که فیلم «نخستین وعده‌ی دیدار» (دختر فراری) که توسط دکتر کوشان و همکارانش دوبله

کتاب روز دوبله

کتاب روز دوبله فیلم و سینما از کودکی همراهم بود؛ از زمانی که تلویزیون لامپی ناسیونال داشتیم، تا اولین تلویزیون رنگی سانیو. کودکی ما همراه