Category

دست نوشته

مقاله نویسی

یادش بخیر دوران دانشجویی و دایره المعارف هنر،  ان زمان ها  دایم  مقاله می نوشتم و در مجلات منتشر می کردم. در فصلنامه هنر که یکی از معتبرترین مجلات  هنری بود سه تا مقاله چاپ کردم.  البته الان نگاهم و نگرشم به دنیا خیلی تغییر کرده و نوشتن این موضوعات دیگر از من برخواهد آمد.

  • کربلا، فرهنگ مردم و آب

 

مجله: کتاب ماه هنر » خرداد و تیر ۱۳۸۲ – شماره ۵۷ و ۵۸ ‏(۳ صفحه – از ۷۴ تا ۷۶)

 

  • مسجد فرهنگ مردم

مجله: هنر » تابستان و پاییز ۱۳۷۶ – شماره ۳۳ ‏(۴ صفحه – از ۵۷۴ تا ۵۷۷)

 

  • کاربرد صنایع دستی در معماری

مجله: هنر » زمستان ۱۳۷۵ و بهار ۱۳۷۶ – شماره ۳۲ ‏(۴ صفحه – از ۲۰۸ تا ۲۱۱)

 

و این هم لینک مقالات

https://www.noormags.ir/view/fa/creator/27841/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af_%d8%b9%d9%84%db%8c_%d9%85%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d8%a8_%d8%a8%db%8c%da%af%db%8c

 

محراب بیگی

 

ژاله علو، صدای از جنس عشق

سالها پیش در شرکت صوتی و تصویری سروش کار می کردم،  انجام یک پروژه برای یک از خیریه به من سپرده شد. این خیریه از کودکان و دختران بی سرپرست نگهداری می کرد… بعد از فیلمبرداری خیریه و مصاحبه با بعضی از بچه ها، متن آن را نوشتم… برای من اینطوریه که برای نوشتن متن یک فیلم در ذهنم با صدا گوینده ای می نویسم… و متن با صدای یک مادر باید می نوشتم…  این بار متن را با صدای که از  استاد ژاله علو در ذهن داشتم، نوشتم…

بعد از نگارش به منزل این بزگوار زنگ زدم و ایشان درخواست کردم که برای خواندن متن فیلم همراه با ما باشند….

استاد بی دریغ پذیرفتند و دو روز بعد به استودیو سروش آمدند… همراه استاد، بخشی از متن توسط یکی از دختران همان خیریه هم باید خوانده می شد….

استاد ژاله علو به داخل استودیو رفتند.. و با آن سن و سال ایستاده متن را خواندند… و من محو صدای ایشون بودم….  بی نظیر بودند، هستند و خواند بود…. آنقدر مسلط اجرا کردند که جای هیچ اصلاح و دوباره خوانی نبود…

بعد از خانم علو،  زهرا همان دختری که در خیریه آمده بود متن مربوط به خودش را خواند… و در بعضی موارد استاد علو ایشان را راهنمایی می کرد…

یادم هست که لحظات عجیبی بود… صدای خانم علو که آن متن زنده کرده بود.. صدای آن دختر که تنهایی را در زنگ صدایش می شد شنید… صدای استاد علو که چون کوه دماوند پر صلابت بود… صدا آن دختر که کنار استاد علو ایستاده بود ایستاده بود و غرق در شعف بود…. و من که با چشمانی اشکبار و بغضی در گلو آن صداهای جاودانه را ضبط می کردم…

این برنامه یکی از زیباترین لحظات زندگی ام بود…  و ارادت همیشگی من نسبت به ژاله علو اسطوره سینمای ایران و به معنای واقعی هنرمند هنرمند و هنرمند….

ژاله علو عزیز بی نهایت دوستت دارم…

محمد علی محراب بیگی

 

برای مطالعه درباره ژاله علو به صفحه اشان در دایره المعارف چکاوا مراجعه کنید

 

آهنگ برنادت

دهه شصت، دهه نوستالژی بسیاری از ما ایرانیان است. برنامه های تلویزیونی بسیار محدود بود و هفته ای یکبار – جمعه ها  – بعد از گوش دادن صبح جمعه با شما و قصه های مذهبی ظهر جمعه، مشتاقانه منتظر دیدن برنامه کودک و فیلم سینمایی بودیم. و گاه این فیلم سینمایی طی سالها در یک روز خاص پخش می شد. ادامه مطلب