از آساک تا مسجد سلیمان: وقتی نام یک شهر، تاریخ مذهب و اقتصاد را روایت میکند

به مناسبت پنجم خرداد سالروز اکتشاف نفت همیشه برایم سوال بوده چرا اسم یک شهر مسجد سلیمان است. و حتما دلیلی پشت این اسم هست. زنده یاد دکتر جابر عناصری که استاد مردم شناسی من در دانشگاه سوره (۱۳۷۲) بود می گفت در زمان حمله اعراب، آنها میخواستند که آتشکده باستانی را از بین ببرند، […]
چهل سال بعد، تو هم این متن را کپی میکنی

وقتی کوچک بودم، دنیا خیلی بزرگ بود، و همیشه احساس می کردم خانواده م منو درک نمی کنند. همیشه فکر می کردم از پدرم بیشتر می دونم، همیشه فکر میکردم درست تر فکر میکنم، همنشینی با دوستان به خانواده ترجیح می دادم. خونه برایم حکم بازداشتگاه موقت داشت. یک جبر گذرا………تا اینکه گذشت و گذشت […]
برف میاد

اوایل خرداد سال ۱۳۶۷ بود و من دبیرستانی بودم. موقیعت کلاس ما اینطوری بود که در ورود کنار تخته کلاس بود و پنجره در انتهای کلاس و پشت بچه ها بود… فکر کنم کلاس عربی داشتیم. معلم با شور و شوق داشت درس می داد. و روی تخته در حال نوشتن بود. و بچه ها […]
فیلم تیکن (Taken)

دو شب قبل از بیست دوم بهمن بود بابام صدا زد و گفت: پس فردا تعطیله و تلویریون از این فیلم های سانسور شده در پیتی می خواد نشون بده… زنگ بزن به اون رفیقت که فیلم می فروشه … چی بود اسمش؟ ممد ترمیناتور؟؟؟ بگو چند تا فیلم اکشن بیاره…. گفتم: نمی یاره پرسید: […]
خانم شیرکوهی معلم اول ابتدایی

اول مهر ۱۳۵۷ بود، دست در دست مادر وارد مؤسسه آموزشی فرح شدم. از یک اتاقک بزرگ نگهبانی مدرسه که در سمت راست بود گذشتیم، چشمم به درختان بلند کاج افتاد. و تعداد زیادی دانشآموز که بیقرار و متعجب بههم نگاه میکردند.. بچهها همه وارد سالن شدند و مادرها رفتند. مدیر مدرسه اسم بچهها را […]
اولین فیلمی که در سینما دیدم

اولین باری که به تاریک جادو سینما رفتم هشت ساله بودم و انقلاب، یکساله بود. با پسرخاله ام و دوستانش رفتیم سینما. اولین چیز تاریکی بود و از بالاترین نقطه سالن بر صفحه سفید بزرگ روبرو نور می پاشید. و صداهای که تور در جعبه جادو محسور می کرد. این اولین مواجه من با سینما […]
امضا کتاب

خانواده دایی ذبیح و پسر عمه ام که بهش می گفتیم داشی فضل، در یک ساختمان در منطقه جنوب نارمک زندگی می کردند و من در یک تابستان حدود سالهای ۵۸ یا ۵۹ ، برای با هم بودن با پسر دایی و نوه های عمه در خانه آنها بودم. پسر عمه ام در بازار تهران […]
اسکناس دو تومنی

من از کودکی کار کردم از همون تابستون کلاس اول ابتدایی، اولین حقوقم یک اسکناس دو تومنی بود. از همون مزد اول فکر می کردم حقم بیشتر از این است. تمام تابستونهای مدرسه را کار کردم، سرباز شدم کار کردم، دانشجو شدم کار کردم کارمند شدم حقوق می گرفتم و باز هم فکر می کردم […]
خسرو خسروشاهی (مادر تو منو گول زدی)

خسرو خسروشاهی (مادر تو منو گول زدی) مادر تو منو گول زدی، مادر تو پسر کورت رو فریب دادی، چرا به من دروغ گفتی پدر من کجاست مادر؟ خاطره انگیزترین صدا سینما که از کودکی بخاطر دارم. گلهای داوودی و دوبله صدای بیژن امکانیان بود. در آن زمان هرگز تصور نمی کردم که صدای استاد […]
قله دماوند

قله دماوند دماوند. رسیدن به قله مگر می تواند آرزوی کسی نباشد؟ آن هم بلندترین و اسطوره ای ترین قله ایران، آن که دیو سپید پای دربند می نماندش. بچه تهرون که باشی هر روز کوه های شمالی را می بینی که راست قامت جلویت ایستاده اند که تو را فرا می خوانند. جوانتر هم […]